X
تبلیغات
رایتل
عمومی

دلم برای بونجی تنگ شده

چهارشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:39 ب.ظ

دلم برای بونجی تنگ شده برای شعری که توش به دنیا امدم  

 دلم برای بونجی تنگ شده برای هوای شرجیش   

دلم برای افتاب گرم.اسمان صاف وابی و ستارهایش تنگ شده   

دلم برای ان نخل های سرسبز و بهاری بونجی تنگ شده   

و ان کوه های سر به فلق کشیده و ان دریایی پر اواز که صبح با صدای ان بیدار می شدم   

دلم برای ان رودخانه هایی که هر زمستان در کنار انها می نشستم و صدای شرشر اب را گوش می کردم  

 

برای مردمی که همیشه به همدیگر سر می زدند و از حال همدیگر جویا می شدند   

برای ان دوستانی که جان حود را برای هم میدادند که یکی از انها تو زندگی اذیت نشه   

و به ان دوستانی که از اول شب با همدیگر می نشستند و می خندیدند تا افتاب بونجی از سر کوه شم کلاتان  بیرون  می زد 

حتی دلم برای ان هوای غبار الود بونجی که توش تنفس می کردم تنگ شده   

دلم برای ان  روزهای که در کنار دوستان و رفقا و خانواده که مثل ابی که از رودخانه رد میشه می گذشت تنگ شده    

غریبی یعنی کسی که تمام چیزشا ازش گرفتند. تا کسی غریبه نشده معنی این جمله را نمی فهمه باید حس کنی تا بفهمی  

  

اونهای که تو بونجی هستند به من نخندند فقط کسی که در غربت زندگی میکنه حس یک غریبه دور از وطن را می فهمه    

          

 

                                          ارسال شده ( ابراهیم مرادشاهی) 

 

این هم عکسی از شم کلاتان