X
تبلیغات
رایتل
عمومی

درد دل یک جوان دلسوز بونجی

شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:01 ب.ظ

السلام قبل الکلام 

قبل از همه چیز تشکر ویژه دارم از مدیریت وبلاگ که مطلب بنده را پذیرا شدند.  

در پی چنگال زمان همه چیز میگذرد و مهمتر از همه عمر ادمی است که لابه لای این روز و شبها به سرعت در حال گذر است .

که میداند نوبت زنگ خانه کیست ؟ این بار به صدا در می اید از قافله کدام یک بار سفر می بندد و از بین ما میرود و به همین ختطر دل تنگ و بسیار اشفته قلم بر داشتم و بغضی را که سالهاست در گلو داشتم شکستم و بر  روی ورقی نوشتم . ای بونجی با تمام وجودم احساست میکنم و وقتی دور از توام ایمان به این پیدا میکنم که تار و پود تنم به تو تنیده است و امروز که چند صباحی است لحظه های تلخ وشیرینت را دور از تو تجربه میکنم احساس  میکنم حقیر شده ام چگونه فراموشت کنم .

دوران کودکیم را که در پس هر کوچه ات خاطره ای دارم .

از رفتن به دبستان و از یارهای دبستانیم و از نوجوانی با غرور بر خاکت قدم میگذاردم و برای با هم بودن نقشه ها کشیده بودم اما تقدیر ارام دست مرا از تو جدا کرد بی انکه از جدایمان دلگیر باشم اما امروز باید اعتراف کنم بدجور دلگیرم و دلم برای جای جایت تنگ شده است تازه میدانم دلتنگی یعنی چه و مطلبی که مرا بیشتر از همه چیز دلتنگ و ازرده کرده نونهالانی هستند که فردای بونجی را رقم میزنند قربانی خودخواهی ها شده اند که سالهاست کینه قلبمان را نسبت به هم پرورش دادیم و بونجی را که بهترین منطقه برای توسعه و ابادانی بود قربانی خودخواهی های خودمان کردیم به خداوندی خدا سوگند چه شبهای که به فکر از بین بردن کینه ها به روز رساندم و چه روزهای برای همدل کردن خوش باورانه قدم ننهاده ام . 

اما افسوس هیچ چیزی فرق نکرده و هنوز شهامتی از کسی ندیده ام که این گذشت را با جان دل بپذیرد که در اینده نونهالانشان افتخار افرینانشان باشند و هم چون گذشته که بونجی نگینی درخشان در تاریخ اقوام ها بهترین دلاور مردان را در خود پرورش داده و متمایز از همه مناطق بوده دوباره به اوج افتخار برگردانیم باور کنید ما میتوانیم چون خواستن توانستن است  

                                       

   از منی که شکستم به تو که ماندگاری  

 

    حسن رحمی زهی(شاهرخ)